فضایل امیرالمومنین ازنگاه ابن ابی الحدید
دراین جا ،
به تبیین چند ویژگی برجسته امیرمؤمنان از نگاه ابن ابیالحدید
میپردازیم: گرچه پرداختن به تمامی ابعاد و شخصیت آن حضرت، کتاب مفصلی
میطلبد:
1.سرچشمه فضایل: علی(ع) سرچشمه تمامی فضائل و کمالات انسانی
است. هر ویژگی وصفتی که یک انسان کامل را لازم است، حد اعلا آن در وجود
مقدس وصی و جانشین پیامبر اسلام(ص) هویدا است. ابن ابی الحدید در مقدمه شرح
نهج البلاغه مینویسد: "چه بگویم درباره بزرگمردی که هر فضیلت به او باز
میگردد و هرفرقه به او پایان میپذیرد و هر طایفه او را از خود میداند،
او سالار همه فضایل وسرچشمه آن و یگانه مرد و پیشتاز عرصه آنها است، همه
فضیلتها را داراست و هرکس پس از او در هر فضیلتی، درخشش پیدا کرده است، از
او پرتو گرفته است و از او پیروی کرده و در راه اوگام نهاده است".۲
وی
معتقد است: "شریفترین علوم که علم الهی است از گفتار علی اقتباس و از او
نقل شده است و همه راههای آن، از او سرآغاز شده و به او پایان پذیرفته است.
معتزله که اهل توحید و عدل و در آن دوموضوع ارباب نظر هستند و مردم از
آنان این فن را آموخته اند، همگان در زمره شاگردان اصحاب اویند. سالار و
بزرگ معتزله واصل بن عطا است و او شاگرد ابوهاشم عبدالله بن محمدبن حنفیه
است و او شاگرد پدرش و پدرش شاگرد پدر خود، علی(ع) است اما اشعری منسوب به
ابوالحسن علی بن اسماعیل ابو بشر اشعری هستند. او شاگرد ابوعلی جبائی است
که خود یکی از مشایخ معتزله است. به این گونه سند معاریف اشعریان هم
سرانجام منتهی به استاد و معلم بزرگ معتزله، یعنی علی(ع) میشود. انتساب
امامیه و زیدیه به علی(ع) هم کاملا آشکار است."۳
ابن ابی الحدید، اصل و
اساس در علم فقه را نیز در وجود علی(ع) میداند و بازگشت تمام فقهای اسلام
اعم از امامان چهارگانه اهل سنت و نیز شیعیان را به علی(ع) منتهی میداند
و میگوید: هرفقیهی در اسلام ریزهخوار او و بهرمند ازفقه اوست. اما
یاران ابوحنیفه همچون ابویوسف و محمد و کسان دیگر غیرآندو همگی، علم خود را
از ابوحنیفه فراگرفتهاند. اما شافعی نزد محمدبن حسن آموخته و فقه او هم
به ابوحنیفه باز میگردد، احمدبن حنبل هم نزد شافعی آموزش دیده است و به
این ترتیب، فقه او هم به ابوحنیفه باز میگردد و ابوحنیفه نیز نزد جعفربن
محمد (ع) آموخته و جعفر در محضر پدر خویش آموزش دیده و سرانجام به علی(ع)
منتهی میشود. اما مالک بنانس، شاگرد ربیعه و او شاگرد عکرمه و او شاگرد
عبدالله بن عباس و عبدالله شاگرد علی بن ابیطالب(ع) است. ضمناً میتوان
فقه شافعی را از این رو که شاگرد مالک بوده به مالک برگرداند و این چهار
تن، فقیهان چهارگانهاند، اما بازگشت فقه امامیه و شیعه به علی(ع) آشکار
است. فقیهان صحابه عبارتند از عمر ابنخطاب و عبدالله بن عباس که آن دو
فقه خود را نزد علی(ع) آموختهاند. همه میدانند که عمر در بسیاری از
مسایل سخت به علی(ع) روی میآورد و بارها گفته است "لولا علی لهلک عمر"،
اگر نبود علی عمر هلاک میشد".۴
به اعتقاد ابن ابیالحدید، منشأ علوم
دیگر همچون علم قضاوت، علوم قرآنی و علم تفسیر، علم طریقت و حقیقت و علم
نحو، علی است که باید در تمامی صفات انسانی و الهی افراد الگو قرار گیرد و
از او پیروی کرد. وی پس از نقل فضایل و مناقب فراوان آن حضرت چنین نتیجه
میگیرد: "اینها که برشمردیم صفات پسندیده و مزایای بشر است و آشکار ساختیم
که علی(ع) در تمامی این موارد، پیشوایی است که باید از کردارش پیروی کرد و
سالاری است که باید در پی اوگام نهاد و من چه بگویم درباره او که اهل ذمه
با آن که با اهل شریعت ستیز دارند، او را بزرگ میشمرند و پادشاهان روم و
فرنگ صورت او را در کلیساها و پرستشگاههای خود، درحالی که شمشیر حمایل کرده
و برای جنگ، دامن به کمرزده است، تصویر میکنند وپادشاهان ترک و دیلم صورت
او را برشمشیرهای خود نقش میزنند.... من چه بگویم دربار? مردی که هرکس
دوست میدارد با انتساب به او بر حسن و زیبایی خویش بیفزاید".۵
2.تلاش
در جهت رفع نیازها: یکی از ویژگیهای مومنان، بلکه هر انسان دلسوز و
وظیفهشناس، توجه به زندگی نیازمندان و اقشار ضعیف جامعه است. البته اگر
این مهم با مسئولیت اجتماعی و رهبری جامعه همراه گردد، وظیفه و رسالت را دو
چندان مینماید. امیر مومنان چه در زمانی که از نظر ظاهری مسئولیت امامت و
رهبری را بر عهده نداشت و چه هنگامی که در جایگاه امامت قرار گرفت، همواره
دغدغه رفع نیازها و معیشت و زندگی مردم را جزء وظائف مهم و اصلی خود
میپنداشت، دائما در فکر مردم و بخشهای مختلف جامعه بود که مبادا فقر و
نیاز، زندگی آنها را با سختی و دشواری روبه رو سازد. و این امر شامل همه
شهروندان اعم از مسلمان و غیرمسلمان میشد.
ابن ابیالحدید میگوید:
"اما از نظر جود و سخاوت بینیاز از بیان است. روزه میگرفت و افطار خود
را میبخشید تا اینکه این آیه در باره او نازل شد. "وَ یُطْعِمُونَ
الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیرا إِنَّما
نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِالله لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُورا؛۶ و
طعام را با آنکه دوست دارند به مسکین و یتیم و اسیر میخورانند و در دل
میگویند طعام دادن ما فقط به خاطر خداست، بدون انتظار هیچگونه پاداش و
تشکر". روایت کردهاند که علی(ع) جز چهار درهم بیش نداشت درهمی را شب و
درهمی را در روز و درهمی را پنهان و درهمی را آشکارا انفاق کرد آنگاه
دربارهاش، نازل شد: "الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ
النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیَةً؛۷ آنان که اموال خود را شب و روز و پنهان و
آشکار انفاق میکنند".
همچنین شعبی دربارهاش گفته است او سخیترین
کسی بود و اخلاقی خداپسند داشت و هیچگاه به مسایل "نه" نگفت. نقل است که
محقن بن ابی محقن به معاویه گفت: از نزد بخیلترین شخص پیش تو میآیم.
معاویه که از دشمنان سرسخت و عیب جوی آن حضرت بود، در پاسخ گفت: این چیست
که میگویی؟ اگر علی خانهای پر از طلا و نقره و خانهای پر از کاه
داشته باشد، ابتدا طلا و نقره را انفاق میکند و سپس خانه پر از کاه. او
کسی است که بیت المال را جارو میکرد و در کف آن نماز میخواند و به طلا و
نقره و زینتهای دنیا خطاب میکرد: "کسی جز مرا فریب دهید". او همان کسی
بود که در عهد خلافت بر همه ممالک اسلامی جز شام سلطه داشت و در همان حال
میراثی بر جای نگذاشت".۸
آری تلاش مردان الهی و حاکمان اسلامی، همواره
در راستای اجرای عدالت و رفع مشکلات و نیازهای اجتماعی شهروندان جامعه
است. در طول تاریخ بسیاری از حاکمان و زمامداران شعارهای زیبا در راستای
اجرای عدالت و انصاف و مردمداری و رفع نیازها و حوایج دادند، ولی در عمل
سودی نصیب مردم نشد.
3.گذشت و بردباری: مردم از حاکمان خویش به ویژه
کسانی که به نام دین هم مزین گشته اند، انتظارات بیشتری نسبت به صفت
بردباری و گذشت و رأفت و مهربانی دارند. چه بسا اشتباهات و خطاهایی از
شهروندان سرزند که انتظاری جز گذشت و بخشش نیست. حاکم اسلامی بر اساس
آموزههای دینی که همواره بر بخشش و عفو و گذشت تاکید میکند، عمل
مینمایند. سیره پیامبراسلام درمدت رسالت و رهبری بر جامعه چنین بود و
امیرمومنان به ویژه در دوره امامت و رهبری خویش برجامعه اسلامی و مسلمانان،
این مهم را سرلوحه روش حکومتی خویش قرارداد و حتی در موارد متعددی نسبت به
دشمنان خویش نیز از این حکم الهی بهره گرفت.
ابن ابیالحدید درباره
این ویژگی حضرت مینویسد: "اما در مورد بردباری وگذشت، او پرگذشتترین
مردم از خطا بود و بخشندهترین مردم در بخشش کسانی که نسبت به او بدی
میکردند. درستی این سخن ما را در جنگ جمل آشکار ساخت که چون برمروان
بنحکم که از همگان نسبت به او دشمنتر و کینهتوزتربوده پیروز شد، از
وی گذشت کرد. عبدالله بن زبیر آشکارا و در حضور همگان علی(ع) را دشنام
میداد و در جنگ جمل سخنرانی کرد و به مردم گفت: این فرومایه سفله، علی بن
ابی طالب، پیش شما آمده است! و علی(ع) هم مکرر میفرمود: زبیر همواره مردی
از ما و اهل بیت بود، تا آنکه عبدالله پسرش به جوانی رسید. در جنگ جمل بر
او پیروز شد و او را به اسیری گرفت. از او گذشت کرد و فرمود: برو و تو را
از این پس نبینم و چیزی بر این سخن نیفزود. او پس از جنگ جمل به سعید بن
عاص، که دشمن او بود، دست یافت و فقط چهره از او برگرداند و چیزی به او
نگفت. به خوبی از آنچه عایشه نسبت به او کرده است آگاهید و چون علی(ع) بر
او پیروز شد او را اکرام فرمود و همراه او بیست زن از قبیله عبدالقیس را در
حالی که بر سرشان عمامه بست و از دوش آنان شمشیر آویخت گسیل فرمود، میان
راه عایشه سخنانی را که در مورد علی جایز نبود بر زبان آورد و زبان به گله
گشود که علی پرده حرمت مرا با مردان و سپاهیان خود که بر من گماشت درید و
همین که به مدینه رسید آن زنان عمامهها را از سر برداشتند و به او گفتند:
میبینی که ما همگی زن هستیم. مردم بصره با علی (ع) جنگ کردند و بر روی او
و فرزندانش شمشیر کشیدند و او را دشنام دادند و نفرین کردند و چون بر
ایشان پیروز شد، شمشیر از ایشان برداشت و منادی او در همه جای لشگرگاه ندا
در داد که نباید هیچکس را که به جنگ پشت کرده است تعقیب کرد و نباید هیچ
خسته و زخمی را سر برید و نباید کسی را که تن به اسیری داده است کشت و هر
کس سلاح خود را بیاندازد در امان است و هر کس به لشگرگاه امام بپیوندد ایمن
خواهد بود. علی(ع) حتی بار و بنه آنان را تصرف نکرد و زن و فرزندانشان را
به اسیری نبرد و چیزی از دارایی آنان را به غنیمت نگرفت و حال آنکه اگر
میخواست میتوانست به همه این امور عمل کند و از انجام هر کاری جز عفو و
گذشت خودداری فرمود و از سنت و روش پیامبر(ص) در فتح مکه پیروی کرد: او
بخشید در حالی که کینهها خاموش نشد و بدیها فراموش نگشت. و چون لشکر
معاویه در جنگ صفین بر آب دست یافتند و شریعه فرات را احاطه کردند، سران
شام به معاویه گفتند: ایشان را با تشنگی بکش، همچنان که عثمان را تشنه
کشتند. علی(ع) و یارانش خواستند که اجازه دهند آب بردارند. گفتند: به خدا
سوگند قطرهای آب نخواهیم داد تا از تشنگی بمیرید، همچنان که پسر عفان
تشنه مرد. و چون علی (ع) دید که به این گونه ناچار از تشنگی خواهند مرد، با
یاران خویش پیش رفت و حملات سنگینی بر لشکریان معاویه کرد و پس از کشتار
بیامان آنان و جدا شدن سرها و دستهایشان از بدن، آنان را از پایگاههایشان
عقب راند و شریعه فرات را تصرف کردند و آب در اختیار ایشان قرار گرفت و
سپاه و یاران معاویه به صحرا عقبنشینی کردند که هیچ آبی در دسترس آنان
نبود. یاران و شیعیان علی (ع) به او گفتند: آب را از ایشان بازدار، همان
گونه که آنان نسبت به تو چنان کردند و قطرهای آب به آنان مده و ایشان را
با شمشیرهای تشنگی بکش تا دست در دست تو نهند؛ و ترا نیازی به جنگ نخواهد
بود. فرمود: نه، به خدا سوگند که من به کردار ایشان، مکافاتشان نمیکنم.
برای آنان بخشی از شریعه و آبشخور را بگشایید و از آن کنار روید که در لبه
شمشیر بینیازی از این کار است.
اگر این رفتار را از گذشت و بردباری
بدانی، توجه خواهی داشت که چه زیبا و پسندیده است و اگر آن را به دین و
پارسایی نسبت دهی، آیا میتوانی از کس دیگری این کاری را که از او صادر شده
است نشان دهی؟".۹
4.تدبیر در سیاست: یکی از ضروریات در حاکم اسلامی،
تدبیر و درایت درسیاست و اداره کشور است. زیرا اداره یک کشور در شرایط
عادی، امر دشواری نیست اما به طور طبیعی گاهی شرایط ویژه و رخدادها وحوادثی
پیش میآید که تصمیمگیری عاقلانه و تدبیر امورصحیح، جامعه را از تنگناها
و مشکلات وگردنههای خطرناک به سلامت به پیش میبرد. امیر مؤمنان علی(ع)
چه در زمانی که از نظر ظاهری، رهبری و اداره جامعه را بر عهده نداشت همواره
درمواردی که با آن حضرت در امور مختلف مشورت میشد، راهنمایی میکرد و چه
در دوران حکومت و رهبری خود، امور را به شایستگی تدبیر مینمود.
ابن
ابی الحدید میگوید: "اما در مورد رأی و تدبیر، او از استوارترین مردم در
رأی و صحیحترین ایشان در تدبیر است. اوست که چون عمربن خطاب تصمیم گرفت به
جنگ رومیان و ایرانیان برود او را چنان راهنمایی کرد که کرد. و اوست که
عثمان را به اموری راهنمایی فرمود که صلاح او در آن بود و اگر عثمان
میپذیرفت هرگز برای او آنچه پیش آمد صورت نمیگرفت. دشمنان علی میگویند:
او را رأی و تدبیری نبوده است و این به آن جهت است که او سخت مقید به شریعت
بود و هیچ چیزی را که خلاف شرع بود صلاح نمیدید و هرگز کاری را که دین آن
را حرام کرده است انجام نمیداد. خودش که درود بر او باد فرموده است: "اگر
دین و تقوی نبود من زیرکترین اعراب بودم". خلفای دیگر آنچه را که به
مصلحت خود میدیدند انجام میدادند، خواه مطابق با شرع باشد و خواه نباشد، و
تردید نیست کسی که آنچه را به صلاح خود بداند انجام دهد و مقید به ضوابط
شرعی نباشد و آنرا نادیده بگیرد کارهای این جهانی او به نظمی که میپندارد
نزدیکتر است و آن کس که بر خلاف این باشد کارهای این جهانی او در ظاهر به
پراکندگی نزدیکتر است".۱۰
بسیاری از افرادی که در مسند قدرت و حکومت
قرار میگیرند، ویژگیهای ناپسند و غیرانسانی همچون خود بزرگ بینی،
ستمگری، فساد و.... آنها را احاطه کرده و انواع ظلمها آرای ناحق را در حق
مردم و شهروندان روا میدارنند در حالی که امیر مومنان علی (ع) مبرای از
تمامی این ویژگیها بود و نه تنها ریاست، اخلاق او را دگرگون نساخت و از
تواضع و خدمتش به مردم نکاست و ریاست، زینت و کمالی برای او نشد بلکه علی
(ع) به خلافت زینت داد.
ابن ابی الحدید در این باره میگوید: "کبر و
خود بزرگ بینی و ستمگری، خصلت اهل سیادت و ریاست است به ویژه اگر سیادت و
ریاست در جهات گوناگون باشد، اما امیر مومنان در حالی که شرافت و برتریاش
در ابعاد گوناگون بسیار بود، از همه کس بیشتر فروتنی و خضوع میکرد. تواضع
او تنها برای بزرگسالان و در دورهای از عمرش نبود، بلکه حال او در دوره
خلافت و ریاست و پیش از آن یکسان بود. ریاست، اخلاقش را دگرگون نکرد. چگونه
ریاست میتواند اخلاق علی (ع) را دگرگون سازد در حالی که او همیشه رئیس و
امیر بوده و بزرگی و شرافت و کرامت خود را از ریاست به دست نیاورده است. او
با حکومت، کمال و زینتی برای خود بدست نیاورد، بلکه حق همان است که احمد
حنبل گفته است.احمد حنبل چه گفت؟ جمعی درباره خلافت ابوبکر و علی (ع) به
گفت و گو نشسته بودند، سخن به درازا کشیدد.احمد سرش را بلند کرد و گفت:
"بیش از این سخن مگویید خلافت به علی چیزی نیفزود، بلکه علی (ع) به خلافت
زینت افزود". این سخن احمد مفهومش این است که دیگر کسان جز علی (ع) نقص
خویش را با خلافت جبران کردند، اما علی (ع) نقصی نداشت تا با خلافت جبران
کند". ۱۱
این ویژگیها وروش حکومتی امیر مومنان، باید الگوی شایسته برای تمامی
متولیان امر درنظام اسلامی باشد چراکه جمهوری اسلامی مدعی است نمونهای از
حکومت علوی و اخلاق و سیره آن بزرگوار است و این باید در عمل و رفتار ظهور
و بروز داشته باشد ومردم طعم شیرین حکومت عدل و عدالت و مساوات را احساس
نمایند.
پاورقیها:
۱. شرح نهج البلاغه، ج1، ص11
۲. همان، 17
۳. همان
۴. همان، 16
۵. همان
۶
. انسان، آیه 8-9
۷.بقره، آیه
274
۸ شرح نهج البلاغه، ج1، ص16
.۹.همان، 22-23
۱۰. همان، 28
۱۱. همان، ص15
- ۹۲/۰۲/۰۴