شمّهاى از زندگى علما
شمّهاى از زندگى علما
سید
على شوشترى از شاگردان شیخ انصارى بود. ایشان هفتهاى یک روز درس اخلاق
مىداد و شیخ انصارى در درس اخلاقش حاضر مىشد! راستى که چه تواضعى داشته
است شیخ! تمام زندگى نامهها و تراجم را بگردید، آیا چنین ادبى را که صاحب
خویش را به مرتبه انکار نفسِ خود رساند، پیدا مىکنید؟ به ندرت ممکن است
مورد مشابهى یافت شود. با آنکه شیخ انصارى مرجعیت عام شیعه را داشت، مع
ذلک در درس اخلاق شاگردش سید شوشترى حاضر مىشد، و این نشان مىدهد که او
«من» را کنار گذاشته بود، و از این مىفهمیم که شیخ انصارى نه بىجهت به
«شیخ اعظم» معروف شده بود، و نه فقط به خاطر علمش، بلکه بر اثر حمایتى بود
که امثال او، به سبب ریاضت نفس، از عالم بالا مىشوند.
همچنین، تاریخ
نقل مىکند که در آن زمان شهر نجف اشرف گرفتار وبا شد و هر کس مبتلا به وبا
مىشد معمولاً مىمرد. سید شوشترى یکى از کسانى بود که دچار وبا شد و بر
اثر آن نتوانست در درس اخلاقش حاضر شود. یک روز بعد از درس شیخ انصارى به
ایشان گفته شد: سید على شوشترى مبتلا به وبا شده است. شیخ با برخى شاگردانش
به دیدن و عیادت او رفتند و بعد از آنکه در کنار سید شوشترى نشستند ـ
چنان که گفتیم، او استاد اخلاق بود و شیخ انصارى با آنکه استاد سید در فقه
و مرجع عصر خویش بود، خود را ملزم به حضور در درس اخلاق ایشان مىدانست ـ
سید شوشترى رو به شیخ انصارى کرد و گفت: من امروز یا فردا مىمیرم و از شما
تقاضا و خواهش دارم و آن اینکه وقتى مردم، شما بر جنازه من نماز بخوانید.
شیخ
سعى کرد به سید دلدارى و آرامش خاطر بدهد و گفت: این حرف را نفرمایید. ان
شاء اللّه شفا مىیابید و دوباره درستان را شروع مىکنید و ما هم در آن
شرکت مىکنیم.
اما سید تقاضایش را تکرار کرد و گفت: از موضوع دور نشوید. این وصیت من به شماست و از شما خواهش مىکنم آن را اجرا کنید.
شیخ
انصارى وصیت را قبول نکرد و همچنان بهانه تراشى مىکرد و او را امیدوار
مىنمود و برایش دعا مىکرد و با ملاطفت مىگفت: این طور نیست که هر کس وبا
بگیرد حتماً مىمیرد. امّا، با این همه، سید شوشترى به شیخ اصرار مىورزید
و از تقاضایش دست بر نمىداشت.
براستى، وقتى انسان به این دو مرد بزرگ
مىنگرد و سپس به خودش نگاه مىکند سرّ این مطلب را درمىیابد که چرا خدا
به این دو بزرگوار لطف داشته و آن همه داد و دهش در حقّشان کرده است.
نماز میّت را معمولاً شیخ انصارى مىخواند، اما چه چیزى مانع او مىشد که درخواست سید شوشترى را بپذیرد؟
شیخ
انصارى چون اصرار سید شوشترى را دید، در جوابش فرمود: من از خداى متعال
خواستهام که شما بر جنازه من نماز بگذارید و خدا دعایم را مستجاب فرموده
است!
اینکه شیخ انصارى دعا مىکند و از خداى متعال چنین درخواستى
مىکند، جاى تعجب ندارد، زیرا چنین امرى را همه ما مىفهمیم، اما آنچه تأمل
برانگیز مىباشد این جمله ایشان است که: «خدا دعایم را مستجاب فرموده
است». ایشان این مطلب را چگونه فهمیده است؟
روشن است که این امر صرفاً
با زحمت کشیدن و صرف وقت زیاد به دست نمىآید، و از درس خواندن تنها ـ هر
اندازه هم باشد ـ حاصل نمىشود، بلکه بیشتر از طریق ریشه کن کردن منیّت به
دست مىآید و اینکه انسان بکوشد نیّت خود را اصلاح کند نه اینکه انگیزه
واقعى او از عمل و تلاش این باشد که آوازهاش در آفاق بپیچد یا نامش بر سر
زبانها افتد یا وجوهات برایش بیاید یا دستش را ببوسند یا هر جا مىرود و
از هر کجا که مىگذرد مردم برایش بلند شوند، بلکه اگر چیزى از این امور در
ذهنش خطور کند خویشتن را سرزنش نماید و به درگاه خدایش توبه آورد.
منبع کتاب علم سودمند مجموعه بیانات مرجع عالیقدر سید صادق شیرازی حفظ الله عنه
http://www.shirazi.ir/librari/elm-sudmand/04.htm
- ۹۲/۰۲/۲۸